
امروز درست شانزده روزه که از برگشتیم مون به کرمانشاه میگذره ...
دیروز قبل از اذان رفتم نمازخونه ی دانشگاه مون ...
چند روز بعد از اینکه از کربلا اومدیم نذر کردم برا یه کاری ختم سوره ی یس بگیرم که ان شالله اون نیتی که دارم براورده شه ... خیلی جالب بود من همین جوری شروع کردم به خوندم اما دیروز که تو تقویمم علامت زدم روز چهلم میشه روزی که حضرت عباس بر افراز خانه ی خدا رفت و سخنرانی کرد و فرمود : اگه کسی قصد جان امام حسین رو داره اول باید من رو بکشه و ادامه اون خطبه ی علی گونه اش ... و روز هفتاد و دوم میشه روز تاسوعا ...
دیروز سوره ی یس ام که تموم شد ، صدای اذان بلند شده بود ... جایی که من نشسته بودم رو به روم یه عکس سه بعدی از ضریح خوشگل اباعبدلله بود ... و من قران رو محکم محکم تو بغلم گرفته بودم ... گوشام صدای اذان مرحوم موذن زاده رو میشنید ... چشمام ضریح قشنگ اربابم رو میدید ... قلبم از حضور قرانی که روش گذاشته بود ضربابنش رو میگیرفت ... و روحم ، شخصیتم به وسیله ی یه چادر مشکی که یادگار مادر سادات پوشیده شده بود .... پیش خودم احساس میکردم ، من ، خوش بخت ترین انسان عالمم ...
به خاطر اینکه خدایی دارم به عظمت بی نهایت که مهربان ترین مهربان هاست ، چون : به من قران رو داد تا با ایاتش ارام بگیرم ... تا یاد بگیرم با خوندن نماز ، به زیباترین لحظه ی عاشقانه ام برسم ... چون برای من پیغمبر گل ها و دختر طاهره اش حضرت زهرا رو الگو قرار داد تا امروز از لذت چادری که سرمه توی پوست خودم نگنجم ... و چون فرمود : أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحَابَ الْكَهْفِ وَالرَّقِيمِ كَانُوا مِنْ آيَاتِنَا عَجَبًا ؟! و برایم حسیـــــــــــــــــــــــن رو افرید تا معنی عاشق شدن رو بفهمم که حسین معنای واقعی عاشقی است ...
اهنگ شب های رویامه اباعبدلله اباعبدلله
اشهد من ذکر آقامه اباعبدلله اباعبدلله
شور و شینو اربام حسینو بین الحرمینو کربلا
یه سلامو اشکای مدامو پا بوس اقامو کربلا
ثارالله یا اباعبدلله ثارالله یا اباعبدلله
برای خوندن خاطرات اخرین روز سفر به ادامه مطلب برید لطفا