معنای این عکس را میفهمی ؟! معنای چادر خاکی و خون و قباله ی پاره شده ی فدک را ... و معنای ان غلاف شمشیر که روی ان افتاده است ...

دیروز برایم تعریف کرد ... از همان روز اولی که برای ثبت نام امده بود ... میگفت همان موقع ورود یکی از بچه های کلاس را دیدم که چادر دارد،ساعت ها گریه کردم که من جایی که دختر چادری دارد نمیروم !
میگفت وقتی فهمیدم تو هم چادری هستی و از شش تا دختر کلاس مان دو نفرشان چادر میپوشند میخواستم خودم را خفه کنم !
چیزی نگفتم ، شاید نگاهم معنی چرا را میداد که گفت : تنها چیزی که با دیدن یک دختری به خاطرم میاید میناست ... دوست دوران دبیرستانم ...بعد اینگار دوباره یادش افتاده باشد،گفت : به مادرم گفتم کم از مینا کشیدم دیگر حوصله دختر چادری ندارم ...
بعد خودش ادامه داد البته او مثل تو نبود ها! یعنی مثل تو منظم چادر نمیپوشید، چادرش توری بود طوری که زیرش کامل مشخص بود!بعد همیشه کفش های پاشنه بلند میپوشید و مثل مدل های لباس قدم بر میداشت.مینا میگفت:من هیچ وقت با هیچ دختر مانتویی بیرون نمیروم میگفت : دخترهای مانتویی لیاقت معاشرت ندارند ... 
بعد دیدم خنده ی تلخی کرد و گفت:حالا جالب اینجا بود که مادر و خواهرش و همه ی خانوم های فامیل شان مانتویی بودند و اصلا حجاب درست و حسابی نداشتند ...
گفتم:یعنی حتی با خواهر خودش هم بیرون نمیرفت؟!
گفت:اختیار داری،خواهرش زننده ترین لباس ها و ارایش ها رو میکرد و باهم بیرون میرفتند ...
گفتم:خوب یعنی چه ؟!مگر خواهر خودش مانتویی نبود؟!
گفت:چرا بود اما مینا معتقد بود که خانواده ی من از بدی مبری هستند و هیچ کس حق ندارد در مورد انها چیزی بگوید ...
بعد ادامه داد:خدا را شکر،تا حالا نه با تو،نه با رضوان مشکلی ندارم انگار همه ی چادری ها هم ادم های بدی نیستند ...

حرف های اون تموم شد اما الان که بیشتر از ۲۴ ساعت میگذره من هنوز دارم بهشون فکر میکنم ... به اینکه چقدر میتونه رفتار من نوعی توی تصور و برداشت دیگران از دین تاثیر بذاره ... به اینکه چرا مینا ، کاری کرده که حالا این دوست من هر جا دختر چادری ببینه اینقدر ناراحت شه ...    

خواهر مهربان من ، برادر عزیزم ...
اگه ماها با پوشیدن چادرمون یا شماها با محاسن گذاشتند و چه میدونم تیپ بسیجی زدند و بلوز رو شلوار انداختند و انگشتر دست کردناتون میخوایم نشون بدیم که یه جور دیگه فکر میکنیم ... میخوام بگیم که یه چیزایی برامون ارزش محسوب میشه ... باید بدونیم که به شدت همه ی کارامون ، حرفامون ، رفتارامون حتا نگاهامون زیر ذره بین کلی ادم دیگه است ... تا حالا شده با یه روحانی سفر بری ؟! همه اش از دور زیر نظرش داری بعدا تازه برا بقیه هم میگی ! حاج اقای کاروان ما ادامسم میخورد !!! بستنی قیفی هم میخورد !!! تازه چیپس و پفک خریدیم اونم برداشت !!! :) اونقدر ادم خوبی بود همه رو با اسم صدا میکرد،اینجوری حرف میزد ، این کار رو میکرد،با خانومش میرفت خرید،با بچه اش بازی میکرد .
ببینید  اونم یه ادم معمولیه که شاید به نظر خودش خیلی خاص نباشه به نظر خودش فرقی با منو شما نکنه اما هیچ وقت ما به اندازه ی اون زیر ذره بین مردم نیستیم و همین طور یه دختر و پسز با تیپ معمولی به اندازه ی منی که لباس حضرت زهرا تنم کردم یا شمایی که شبیه حضرت عباس میگردی زیر ذره بین نیست ...
تو رو خدا ، بیاین مواظب خودمون باشیم که زینت دین مون باشیم نه خدایی نکرده شبیه مینا خانوم قصه ی ما بشیم ...