یا علی........
خودم را گرفتار کردم و بالاهایم را به زنجیر کشیده ام
واژه های نگفته از تو و روزگار بی تو
که نشود ...
اینجا غم در دلم بیداد می کند
یک دست را جلوی دهان گرفته ام که نشود صدای گریه ام به گوشت برسد
و دست دیگر را در یخ فرو کرده ام که یادش برود گرما را
تنها نامت را زیر لب تکرار می کنم
سبحانک یا لا الله الا انت...
مادری کنار خیابان ایستاده و از سرما یخ کرده است
انگار نگاه فرزندنش را گم کرده باشد
و من سرعت ماشینم را بیشتر می کنم
و خودم را به ندیدن می زنم
انگار در این سرما معنایی مسلمانی تغییر کرده
و من از مسلمانی هیچ بوی نبرده ام
واژه ها باید بپرند در هوا
و من بال پرواز از آنها را گرفته
که کفر از شرم یار من مسلمان وار می آید
توی آینه ی ماشین مادر را نگاه می کنم
دنیا نگاه زیبا ی تو را کم دارد
که
هوا بس ناجوانمردانه سرد است
آهای سرت گرم و دلت خوش باد
نوشته ی سید علی ضیا کاشانی